تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگم میگم!!!!!!!!! - غزل خداحافظی

هر چه می خواهد دل تنگم میگم!!!!!!!!!

روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره نه بخاطر اینکه خداست بخاطر اینکه دستتو بگیره.

سلام سلام به همه ي بروبكس بامرام و باحال و مشدی و خلاصه همه جوره میزون

بالاخره بعده حدودا 3 ماه بی خبری دوباره اومدم تااین بیچاررو آپ کنم ولی متاسفانه فکر کنم دیگه آخرین آپم تا تیر سال بعد باشه.یه وقت فکر نکنینا میرم یه سال خوش گذرونی نه جونم ایشالله این یه سال من ،برا هیچکس پیش نیاد.فقط یه چیزی برام دعا کنینا " هم اکنون نیازمند دعاهای سبزتان هستیم بنیاد حمایت از بیماران کنکوری!!!!! "

البته اخرو عاقبت دانشگاه هم همینه:دانشگاه

 

ما که همسایه ی اشکیم ولی با دل تنگ گر لبی خنده زند یاد شماییم همه/چون درختی که به دشتی غم باران دارد روز و شب در عطش لطف خداییم همه/ما که یاران همیم از چه جداییم همه؟/کی شود بار دگر گرد هم آییم همه؟

 

در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست/یادش بخیر هر که زما یاد می کند

 

خوب بریم سر آپیدنمون اینبار از حرفای قشنگ قشنگ دکتر شریعتی برا شما دوستای عزیز گذاشتم خواهشا فقط از روش نخونین و رد نشین اگه الان وقتشو نداری خوب عزیز اگه قابل می دونی تو کامت سیو کن بعدا بخونش چون هر جمله شریعتی توش یه دنیا حرف داره .راستی 29 خرداد سالگرد این بزرگواررو به همه ی دوستداراش تسلیت میگم.

 

«اگر نمی‌توانی بالا بروی، سیب باش تاافتادنت اندیشه‌ای را بالا برد.»

«ستایش‌گر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشه‌ها را.»

«ابراهیم‌وار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.»

«هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کرده‌است.»

«مردن هم همچون زیستن بهانه‌ای می‌خواهد.»

«اگر شاهد عصر خود و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هر جا که می‌خواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.»

«از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.»

«آنان که به هر ذلتی تن می‌دهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.»

«آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدی‌اند.»

«میوه‌های گوارا و معطر تاریخ، انسان‌هایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کرده‌اند.»

«زیبایی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.»

«ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را می‌سازند که بسوزد ولی معلم می‌سوزد که بسازد.»

«دوستدار هنرمندانی بوده‌ام که به جای خاتمکاری و کاشیکاری‌های ظریف و آرایش‌های رقیق و نازک‌کارانه، وقار کوهستان‌های لجوج و خشم طوفان‌های وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشت‌های دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساخته‌اند.»

«بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن»

«انسان نقطه‌ای است بین دو بی نهایت بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته»

«سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما... زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.»

«در فلق بگریز ای سوار سپیده صبح که سیاهی شب همه جا را فراگرفته‌است که افسونگران چیره دست در گره‌ها می‌دمند و دوستان دشمن کام»

«نه، من هرگز نمی نالم؛ قرنها نالیدن بس است؛ می خواهم فریاد کنم؛ اگر نتوانستم ، سکوت می کنم؛ خاموش مردن بهتر از نالیدن است»

«آن«امانت»که خدا بر زمین و آسمانها و کوهها عرضه کردو از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت،همین است.نه عشق است و نه معرفت است و نه طاعت...«مسئولیت ساختن خویش»است. کاری که در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست می گیرد!...(هبوط)»

«قلم تتم من است؛ قلم تتم ماست ،به قلم سوگند؛ به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند؛ به رشه ی خونی که اززبانش می تراود سوگند؛ به زجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند ،که تتم مقدسم را نمی فروشم ؛به دست زورش تسلیم نمی کنم ،به کیسه ی زرش نمی بخشم ،به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ؛چشمهایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم ،انگشتانم را بند بند می برم ،سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی دهم...(هبوط)»

«در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می‌کنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ می‌گریند»

«حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.»

«برای شناختن هر مذهب باید خدایش را، کتابش را و پیغمبرش را و بهترین دست پرورده هایش را دید و شناخت.(فلسفه ی انسان)»

«در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.»

«در راه گم شدن از گمراه شدن بد تر است.(فلسفه ی انسان)»

«آگاهی "نعمتی است که خدا به هرکس داده کاش نگیرد و به هر کس نداده کاش ندهد.(فلسفه انسان)»

«در داستان خلقت است که مسئولیت معنا پیدا می کند و اینکه عشق و عقل هر دو باید دست اندر کار باشند تا آدم بیدار شود و به بینایی برسد.»

«کسی که راه را غلط رفته، اگر درست راه برود، زودتر ممکن است راه درست را بیابد تا آنکه در راه درست، غلط راه می رود.»

«به سه چیز تکیه نکن ، غرور ، دروغ و عشق ... آدم با غرور میتازد ... با دروغ می بازد و با عشق میمیرد»

 

حالا از حال و هوای +بازی میریم به مشدی بازی :

 

کاش وقتی زندگی فرصت دهد      گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را     وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی است      از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دسته باد        کاش مثل پونه ها پرپر شویم

کاش وقتی چشم هایی ابری اند      به خود آییم و سپس کاری کنیم

 

قابل توجه اوناییکه آلزایمر دارند و دوستاشون زود از یادشون میره

 

اشكي براي شوق، شوقي براي درس، درسي براي ميز، ميزي براي کار، کاري براي نان، ناني براي تخت، تختي براي خواب، خوابي براي مرگ، مرگي براي سنگ، سنگي براي ياد، يادي براي اشك...
اين است مفهوم زندگي

اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نمیکنم
نمی کنم اگه زندگی بلد نباشم زندگی 
 اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو یاد میگيرم

ويكتور هوگو : من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه كرد

 

زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.

 

زندگی به من اموخت که چگونه گریه کنم، اماگریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.تونیزبه من اموختی که چگونه دوستت بدارم،امابه من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم

 

زندگی گل زیبایی است به نام غم،فریاد بلندیست به نام اه،مروارید غلتانیست به نام اشک و ایینه ی شکسته ایست به نام دل

 

انکس که میگفت دوستم داره عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت. صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان میکردم میگوید:دوستت دارم

 

گردنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنک هم قشنگ است،اگردنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است،اگرعاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صدگناه است

 

میگن مردن هیچ ربطی به لبخند نداره اما تو بخند تا من برات بمیرم/

 

دوستت دارم،نه بخاطر شخصیت تو،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام باتوبودن پیدا میکنم/

 

عاشقت هستم اگرچه هدفی بیهوده است،دوستت دارم اگرچه سخنه تکراری است/

 

معنای زنده بودن من باتوبودن است،ان لحظه ای که بی تو سراید مرامباد/

 

کاش میدونستیم کیسه محبتمون چقدرجیره داره تابرای هرکس به اندازه ای که باید خرجش میکردیم.نه بیشتر ونه کمتر

 

اگه یه روز توی زندگیت به دره بسته خوردی نترس چون اگه قرار بود باز نشه اونجارو دیوار می کشیدن.

 

اگر یاد بگیریم که به مشکلات بخندیم همیشه چیزی هست که به آن بخندیم(مهسا هوگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

 

اونیکه عاشق آسمونه حتما زمین میخوره.

 

آسمان وقف نگاهت گل من/مانده ام چشم به راهت گل من/هر کجا هستی و باشی گویم که خدا پشت و پناهت گل من

 

دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد .

 

کلام آخر:

خدا یارو نگهدار شما عزیزان

در پناه حق

دعا یادتون نره

و

نظر

نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 11 AM بقلم مهسا| |