هر چه می خواهد دل تنگم میگم!!!!!!!!!
روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره نه بخاطر اینکه خداست بخاطر اینکه دستتو بگیره.
حادثه ی جوانیم کتاب بینهایت است تقدیر٬ راوی این حکایت است. در راه آه آتشین٬ تفسیر٬بی سلامت است تبعید٬ محکوم بی جنایت است آری تو هم بخوان آواز گریه را در ماورای من٬ باشد به صبح نزدیک امیدبی شفاعت است
چشم ها همه ابر آلود دست ها جنگل پوکی که از آن خیزد دود و دهان ها همگی جای کلید و دهان همگی جای کلیدی مفقود (سیاوش کسرایی) زمین سرد است و برف آلوده و تر هوا تاریک و طوفان خشمناک است ولی ما نیکبختان را چه باک است؟؟؟؟؟ برای دیدنم که میآیی مشعلی بهدست گیر و به سویم سیاهی را بشکاف آنگاه که من را رسیدی درونم آتشی بپا کن مرا چو مشعلی بدست گیر سیاهیها را بشکاف نگاهم را آیینهای آتشین ساز آن را به سوی هرآنچه که حقیقت است بگذار می بینی که از تمامی جهان شعله بپا خواهدخاست و همه خاکسترنشینها زیبایی نیازمان را به خاک میبینند از من شکلی بساز به گوشهای تاریک بسپار و برای دیدنم که میآیی، مشعلی بهدست گیر ما هم اومدیم آپ کنیمو روان باشیم تا شاید دریا شیم!!!! «حتی خداوند هم به قضاوت نمی پردازد مگر پس ازآنکه انسان عمر خود را به پایان رساند»(دکتر جانسون) من تو را خواهم برد به سر رود خروش حیات آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” این گِرد گَردِ چرخ کهن گشت و کشت و گشت بر کام ما نگشت و نکردیم کاری که چرخ نگردد گویی روزهای معرکه در خواب بوده ایم اما... اکنون که برخاسته ایم گر چرخ گردون به کام ما نگردد کاری کنیم تا نگردد. “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” زندگی یعنی خطر، زندگی یعنی خطرپذیری. زندگی یعنی رفتن از شناخته به ناشناخته از قله ای به قله ی دیگر، صعود به قله های بکر، حرکت بر پهنه ی دریای ناشناخته بی هیچ نقشه ای بی هیچ راهنمایی تنها در این هنگامه است که زندگی پرشوری خواهی یافت، و تنها در این گیرودار است که درخواهی یافت که زندگی چیست. “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” هرچه را که دوست بداری،همان خواهی شد. عشق کیمیاگری است. هرگز دوستدار چیزهای نادرست مباش،چون وجود تو را تغییر می دهند. هیچ چیز چون عشق توانایی تغییر را ندارد. عشق چیزی است که می تواند تو را بالا ببرد. به عروجت برساند. چیزی فراتر از خود را دوست بدار. “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” تنها یک روز در سراسر حیات کافی است. نگاه از گذشته برگیر و برآن غبطه مخور،چرا که از دست رفته است. در غم آینده نیز مباش،چرا که هنوز فرانرسیده است. زندگی را در همین لحظه بگذران و آن را چنان زیبا بیافرین که ارزش بیاد ماندن را داشته باشد. «آیدا اسکات تایلور» “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” در انتهای زندگی ما با تعداد دیپلم هایی که گرفته ایم،پولی که بدست آورده ایم یا تهداد کارهای خوبی که کرده ایم،قضاوت نخواهیم شد. ما با: من گرسنه بودم و تو به من غذا دادی، من عریان بودم و تو مرا پوشاندی، من بی خانمان بودم و تو مرا به خانه ات راه دادی قضاوت خواهیم شد. گرسنه،نه فقط برای نان،بلکه گرسنه ی عشق. عریان،نه فقط برای لباس،بلکه عریان برای وقار و حرمت انسانی. بی خانمان،نه فقط برای خواستن خانه ای آجری،بلکه بی خانمان به خاطر مطرود شدن. «مادر ترزا» در بند نه آنیم که دشنام یا دعاست / یادش بخیر هر که زما یاد می کند(هرکه به ما نظری دهاد)


![]()
![]()
![]()
سیییییییییییییییییییییلام![]()
![]()
![]()
![]()

بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید،هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد،اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن.«دکتر علی شریعتی»
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.«دکتر علی شریعتی»
مرگ خیلی آسان می تواند به سراغ ما بیاید و خزان دیرپایش بهار عارض مارا فراگیرد،اما مهم نیست.چون تا ما هستیم،مرگ نیست و چون مرگ امد،ما نخواهیم بود.مهم این است که بود و نبود ما چه تاثیری بر زندگی دیگران خواهد داشت.«امیر الهامی»
انسان های بزرگ انهایی هستند که روان را قویتر از هر نیروی مادی می دانند و معتقدند که افکار بر جهان حکومت می کنند.«امرسون»
خدا به من آموخته که زبانم،ذکر/سکوتم،فکر و نگاهم،عبرت باشد.«حضرت مسیح»
آن زندگی که به امید فردا بگذرد،همیشه یک روز عقب مانده است.(لنوبوسکالیا)
رئیس سرخ پوستان خدای خودش را اینطور قسم می دهد؛که ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره ی راه رفتن فردی قضاوت کنم،قدری با کفش های او راه بروم،
چهارده ساله بودم،پدرم آنچنان نادان بود که به سختی می توانستم حضور آن پیرمرد را تحمل کنم.اما وقتی به بیست و یک سالگی رسیدم،حیرت کردم که او در عرض این هفت سال چقدر آموخته است !(مارک تواین)![]()
![]()
![]()
![]()


