تبليغاتX
هر چه می خواهد دل تنگم میگم!!!!!!!!!

هر چه می خواهد دل تنگم میگم!!!!!!!!!

روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره نه بخاطر اینکه خداست بخاطر اینکه دستتو بگیره.

سلام به همه ی بروبکس بامرام

خیلی ممنون از نظرهای پرمحبتتون

این بار اومدم فقط یه چیزی بگمو زحمتو کم کنم من برا مدتی نامعلوم میرم شما هم شنیدید که هر اومدنی رفتنی داره وقت ما هم رسید به قول بهاره جون من که دیگه زیر فشار درسا لواشک شدم شما رو نمی دونم!؟!؟!

از این به بعد ماهی یه بار شاید دوماهی یه بار آپ کردم ولی شما مارو از یاد نبرینو برام نظر بذارین

اگر بار گران بودیم و رفتیم

                                           اگر نامهربان بودیم و رفتیم

نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 11 PM بقلم مهسا| |

ما آدم هــــــــــــــــــــــــــــــا:

ماآدم ها،لبخند هايمان را زير پاي غرورمان له مي كنيم. 

ماآدم ها،عشق را باور داريم ، اما هيچ وقت آنرا نمي پذيريم و اجازه نمي دهيم به حريم قلبمان نفوذ كند.

ما آدم ها،از نفرت بيزاريم ، اما خيلي زود آنرا مي پذيريم و اســـــــــــــــــــيرش مي شويم.

ما آدم ها،احساسات لطيف و شاعرانه مان را نا ديده مي گيريم و غم را به شادي و سرور ترجيح مي دهيم و در دنياي سياه و بي رحم تنهايي گم مي شويم.

ماآدم ها،رهگذران مغروري هستيم كه جاده زندگي را صدها بار طي مي كنيم،اما لحظه اي به اطراف اين جاده ســـــــــــــــــــــــــــبز نمي نگريم و محو زيــــــــبايي هاي آن نمي شويم.ما فقط زندگي مي كنيم تا ثانيه ها بگذرند،اما نمي دانيم كه ثانيه ها مي گذرند تا ما زندگي و عشق را تجربه كنيم .

ما آدم ها،به تمام عقايدمان ايمان داريم و به آنها احترام مي گذاريم،اما گاهي وقت ها آنها را فراموش مي كنيم.

ما آدم ها،اين گونه در پرتگــــــــــــــــــــاه هاي گناه رها مي شويم........

نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 11 PM بقلم مهسا| |
 خبر                                                                                   خبر

اگه کسی از شما دوستای بامرام بلده که چه جوری عکس از هارد کام تو وب بذارم بهم یاد بده تا عکس جسدهای پیدا شده از مقبره ی شمسو بذارم ممنون میشم

نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 10 PM بقلم مهسا| |
سلام اینروزا به هر طرف شهرمون که نگاکنی پوسترهای شمس تبریزی رو می بینی منم برا اینکه بالاخره خودی نشون بدم این توضیحارو درباره ی شمس گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد 

شمس تبریزی کیست، که اینچنین مولانا را آشفته و "بیدل‌ودستار" می‌نماید؟ و مولوی را برآن می‌دارد که دیوان شعری بسیار با ارزش و فاخر به نام شمس بسُراید و به وی تقدیم کند( دیوان شمس تبریزی). در واقع ما شمس تبریزی را بیشتر از طریق مولانا و از پنجرهٔ سروده‌ها و غزل‌های شوریدهٔ وی است که می‌شناسیم. در باره شمس تبریزی اطلاعات و آگاهی فراوانی در دست نیست، بیشتر آنچه که در مورد او در دسترس است به افسانه و غُلو آلوده شده است. اما آنچه که روشن است اثری است که شمس بر مولوی می‌گذارد و زندگی [مولوی را مملو از عشق، عرفان و وارستگی می‌نماید و او همچون صوفی صاف شده‌ایی تولدی دیگر می‌یابد. شمس تبریزی آنچنان زیربنای اندیشه‌ی مولوی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، که او را تا پایان زندگی مست و سرگشته و دیوانه می‌کند. من مست و تو دیوانه، ما را که‌ برد خانه

اما در باب آشنایی و سرگشتگی مولوی به شمس، داستان‌ها و قصه‌های فراوانی گفته شده‌است، که به احتمال نزدیک به یقین بیشتر افسانه و غیره واقعی هستند. شخصیت واقعی شمس تبریزی هم مانند منصور حلاج و دیگر بزرگان در هاله‌ای از افسانه‌ها و دریایی از کرامات گوناگون پنهان شده و همچنین گَرد زمان و کمبود یا نبود اطلاعات و آگاهی کافی پیرامون آنان، شکلی جادویی به شخصیت و زندگی این افراد داده است! آیا می‌توان از شمس سخن گفت، بدون اینکه به مولانا اشاره‌ای کرد؟ همچنین به گونه‌ی دیگر هرگاه از مولانا سخن می‌گوییم، نام شمس تبریز ناخودآگاه بر زبان می‌رود! این بدان معنی ست که این دو به گونه‌ی باور نکردنی و غریبی درهم آمیخته شده‌اند.

عبدالکریم سروش در مورد برخورد شمس و مولوی می‌گوید: خود مولوی وقتی که شرح اولین ملاقاتش با شمس را بیان می کند (البته بدون نام بردن شمس) از زبان شمس می گوید که:

تو شمع شدی قبله این جمع شدی، و من به او گفتم :

شمع نیم جمع نیم دود پراکنده شدم

گفت که شیخی و سری پیشرو و راهبری

شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

در حقیقت شمس او را ملامت کرده بود که آقایی، رهبری، سروری، شیخی، پیشی، همه کاره ای، مداحان و مریدان بدنبالت هستند چگونه می توانی حرکت کنی، اینها را بریز تا سبک شوی بتوانی پرواز کنی.

نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 3 PM بقلم مهسا| |